خسته ام
از هرچه كه هست و نيست
حتي از خسته بودن هم
دلم مي خواهد نيست شود ، هرآنچه كه هست و نيست
دلم گرفته است ، از دل گرفتن
از هرآنچه كه هست و نيست
احساس شادي ام نمي آيد
شاد نيستم
شلوغ نمي كنم
خنده ام نمي آيد
رقصم نمي ايد
خسته ام
گلها مثل قبل زيبا نيستند
روزگار خوب نيست
زندگي سخت است
مردم ، خَرند.0
از خودراضيها
رفيقان ، بي فكرند.
دوستان ، نامردند.
زندگي سخت است.
خسته ام
از هرچه كه هست و نيست
نمي دانم
يا همه مشكل دارند و فقط به خود و اموراتشان فكر مي كنند
يا من با اين طرز فكر همه مشكل دارم
در هر حال مشكل دارم
سختم است
خسته ام
عروس شدن مفهومش را از دست داده
دامادها خاك بر سرند1
همه در عروسي شادند ، جز عروس بدبخت
به همه خوش ميگذرد، جز عروس بدبخت
يراي عروس تما غر است و نق است و زر ِ مفت
به ندرت عروس ِ خوشحال مي بينم
به ندرت عروس ِ راضي ميبينم 2
.
.
.
پرنده ي احمق
مگر به تو شعور نداده اند؟
تو كه پر ِ پرواز نداشتي ، براي چه پر زدي ؟
من كه با تو كاري نداشتم
خواستم ببينمت ، فقط همين !!
پرنده ي بي فكر
اصلن همه اش تقصير تو بود كه رفتي و گم شدي
كه ما هم گم كرديم خودمان را
ترسو
اصلا لعنت بر دل من كه دوست داشت تو را ببيند
لعنت
پ.ن.صفر: با عذر خواهی
پ.ن.یک: با عذر خواهی

تصادف چه بود ، نمي دانم
تولد و تولد ، شايد
اگر بخواهد و بخواهد و بخواهد
شايد كه قصه ي ما نوشته شدست و اينهمه تلاش و تحمل فشار ناضروريست !!
هان !؟
بگو متولد ماه مهر
بگو پسرك آسمان
منم ، دختر آفتاب
در را باز كن
بده مي لعلم
براي آغاز تولدت "مستانه" عشق آورده ام
براي تولدت ، دل تكانده ايم
با خرده هايش ، صفا ساخته ايم
در را باز كن
منم ، دختر آفتاب
ميلادت را با آسمانيها جشن گرفته ايم
آسمانم خوش باشدت ملاقاتت
وصل كه شدي ، فراموش نكني دخترك آفتاب پوش را
به كامت ميلاد ِ آسمانم
اي تو كه پر از آرامشي
چهارم - مهر - هزاروسيصدوهشتادوهشت

