تو پست قبل هیچ به نام نویسندش دقت کردین ؟
اصلا فهمیدین به اسم یه نویسنده دیگه نوشته بودم ؟
اصلا پی نوشت ِ بهاکتا براتون سوال ایجاد کرد ؟!!؟
اصلا فهمیدین وبلاگ دو تا نویسنده داره !؟
ولی خوشم اومد
خوشم اومد از اینهمه دقت
ماشا... دقتها بالاست !!!
حالا که همه متوجه منظور پست قبلیم شدین
(یعنی امیدوارم که شده باشین)
پس یه لطفی کنین : اسم وبلاگ منو از تغییر بدین
"آفتاب ناز" به "دختر آفتاب و پسر آسمان" !!!


یکی بودیم ... یکی تر شدیم !!!
پ.ن.۱: بهاکتا
پ.ن.۲: چه جوریاست نمیفهمم ، ولی درونمه !!!

الحق و الانصاف از اینهمه عجله برای سریعتر رسیدن به کجاها رسیدیم ؟
به کدام افقهای دست یافتنی ؟
(حواست هست ؟ نگفتم دست نیافتنی!! )
ولی باز هم عبرت نمی گیریم
باز هم می دویم
باز هم دیگران را له می کنیم ، برای قدمی بالاتر ، زودتر
که چه ؟
که در آخر همه را بگذاریم و بگذریم.
این روزا به هر چی میگی باشه بدبخت میشی !!!
آره رو که گفتی ... دیگه تمومه !!!
مثل الف ِ الفبا روز اول مدرسه
همچین که گفتی الف باید بری کلاس بالاتر و بالاتر
و راهنمایی
و دبیرستان
و دانشگاه
و کار و ...
خوب حالا رسیدیم ... چی شد ؟؟؟
همش دنبال یه فرصتیم که کارو بپیچونیم
یا دیرتر بریم سرکار
یا زودتر خلاص شیم
یا مدیر عامل بره مسافرت
و یا هزار تا یای ِ دیگه
پ.ن.۱ : حالا اینو میتونیم تعمیم بدیم به موارد مشابه ... مثلا با این و اون دوست شدن و عاشق شدن و ازدواج کردن و بچه دار شدن و .... آخر سرم مردن !!
پ.ن.۲ : اشتباه نشه این روزمرگی نیستا !!
درخلال ِ بهت ِ دیشب و در همین نقطه از دنیاست که برای راستگو بودن ،
جریمه می کنند ،
سنگین ،
و حداقل ، جریمه شان را هم نمی گیرند۰
و باز هم مثل همیشه ، همه چیز را من عهده دار ، باید !!!
حالش نیست ولی می آرایم۰
سربالایی را نمی کشم۰
سرازیرها را ببین چه راحتند !!!
که حقیقتا پاییز آمده است ، گویا
راست می گفت !!
که حقیقتا پاییز را آغاز کرد۰
و وای به روزی که قرار است من تمامش کنم۰
تف به این دنیا که همه ی کارهای سختش قسمت ِ من می شود۰
تف
تف
از صدای موتور و تیرآهن، تهوعم !!!
برای رسیدن به هیچ ، هزار ساعت است که منتظرم۰
و شیطان است که زیر پوستم را قلقلک می دهد ، که ، برگرد خانه۰
ولی بالاخره که چه ؟
آن کار از آن ِ من است !
رها می کنم ،
خوشم به پیش داوری نیست ،
نه ....
نه ....
اینطور نیست ....
نه
دلیل تولد زودرس و مقایسه ی آینده با حال دلیل ... نیست ،
که اگر اینطور باشد ...
که اگر اینطور باشد توان ِ شنیدنم هست۰
یارای درکم هست۰
هنوز هم چند قطره صبر باقیست۰
ولیکن ،
هر چه زودتر ، بهتر
هر چه زودتر ، بهتر
پ.ن : اینجا ایران است.
گاها به اشتباه در ادبیات فارسی
یه عمر میگذره و بعد میفهمی ای دل ِ غافل
دیدی چی فکر می کردی و چی شد؟
یعنی واقعا مردم یه همچین احساسهایی نسبت بهت داشتن و نمی گفتن !!؟
یعنی تو واقعا اونجوری ای !!؟
یعنی تو همچین حسی رو منتقل می کنی !!؟
اونوقته که خودتم یه احساسی نسبت به خودت پیدا می کنی که ... !!؟
نمی دونم این از ضعف ماهاست که نمی تونیم خوب طرف مقابلمونو بشناسیم
یا
باز اشکال از ماست که با همه ، نداریم
یا
بازم اشکال از ماست و خودمونم نمی دونیم دلیلش چیه !!!
چمیدونم
شایدم اونها حق دارن !!!
پ.ن.۱: نتیجه ی اخلاقیش اینه که همش تقصیر خودمونه = خودت کردی که لعنت ...
پ.ن.۲ : همیشه همه حق دارن جز ما.
