تبليغاتX
« دختر آفتاب و پسر آسمان »

 

موزون  آب و موزیک و جنگ باد

گرمای دلچسب و حرکت احساس و تکیه گاه ناهموار و ...

نم باران و احساس خشکیده و دلگیر

و تخته نرد

و ... که مثل همیشه کم بود

 

World’s Largest Fountain Building In Dubai

 

پ.ن.۱ : فکر کردن خیلی کار مهمی کردن ! بیا ببین این عربها که هیچکس قبولشون نداره چه کردن !!!

پ.ن.۲ : الکی الکی آرزوی باد و بارون کردم و ... (ولی خودمونیم ، بهترم)

پ.ن.۳ : امام رضاش چی شد پس !؟

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 10:23 | لینک  | 

 

گاهی بد جورکی غریبم

و اکنون همانم است که ، گــَه گاهم

خودم هم درکش نمی کنم که ، چرا ؟

ولی هست

بدنبال ِ دلیلم ، آواره

ولی چه دلیلی ، خودم هم نمی دانم !؟

درد ِ سر دارم ، کمی !!

امیدوارم که نگیرد مرا که … باطل می شوم همین اولین روز هم !!

 

امامم رضا آرزوست

 

روی مود ِ کلمه ام

چرایش را نمی دانم !!

سرد ،  یخ

خاک  ، خاکستری   ، خواب

 

فکرم چند وقتی است که مریض است

استراحت می کند

مرخصی است

خاص

چندین بار پــِـیَــش فرستادم

نمی آید

ناز میکند شاید ، اوهم !!!

 

بارانم آرزوست ، ابر

شاید اگر ببارد ، بهتر شوم !!

 

بادم آرزووست

رقص جعدم آرزووست

پاک کند ، ببرد

 

همه می خواهندم

من ، نه

وای به روزی که من هر که را خواهم ، نخواهد مرا !!

حس بدی است ، می دانم

ولی چه کنم

دست خودم نیست

این را هم نمی دانم !!

 

مرگ ، گرفته ام ، شاید

آری ترشح  ِ مرگ است !!

  

تهوع  ِ تـقـیـدم

 

بالا بیاورم شاید بهتر شوم ، شاید

ولی نه ، باز هم باطل می شوم

این روزها هر کاری کنی باطل می شوی چرا !؟

 

حسیر چه ام ؟

نمی دانم !!

 

به نظرم :

کسی که همه اش علامت سوال است ، بمیرد بهتر است ، گاهی !!

 

شاید تقصیر من هم نیست

خیلی عمیق است ، خیلی ، خیــــلی

 

خسته ی راهم

تشنه ام ، کمی

گرسنه ، ایضا"

 

فلک در رنج ِ ما افتاده است

شاید از نداشتن است که دارم !!

 

کاش حداقل پیدایش میکردم ، لامذهب را

این انصاف نیست.

 

همان که گفتم است

بجان ِ رهایی ، همین است :

1. کسی که همه اش علامت سوال است ، بمیرد بهتر است ، گاهی !!

2. خیلی عمیق است ، خیلی ، خیــــلی

3. تهوع  ِ تـقـیـدم

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 13:7 | لینک  | 

 

آنقدر خط خطی کرد ، برایم

آنقدر خط خطی کردم ، برایش

که جوهرهایمان  ته کشید

اسکناس هم باشد دیگرسودی ندارد

دیگر جوهر جنس ما را نمی فروشند

باز هم دیر رسیدیم ، تمام شد !!

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 10:44 | لینک  | 

 

کنار ساحلی دورم آرزوست

 

پارو می زنم

پارو می زنم

سخت

سنگین

 

ولی چه سود ؟

 

باز همانجاییم

همانجا دور ، همانجا خسته

 

پاروهایم بزرگ است ، وسیع

پاروهایشان کوچک است ، ظریف

 

تلاش می کنند ، ولی نه باندازه ی حرکت

که بقدر توان

 

تا آنجا که دیگر بازوانم توانشان نیست

هنوز همانجاییم ، همانجا دور ، همانجا خسته

 

راه رفته ام هم را ، بقدر تنفس ، باز گشته ام

 

بد که نیست

شاید هم خوب باشد

آخر دیگر کاسه های " چه کنمم ؟ " هم تمام شده !!!

 

مایه هست

ولی دیگر نخواهم خرید هیچ کاسه ی چه کنمی را !!!

اینهمه سال اینهمه کاسه چه کنم خریدیم ، چه شد ؟

 

به دنبال رهایی هم نیستم دیگر

ولی رها باید بود ،

رها

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 12:47 | لینک  |