موزون آب و موزیک و جنگ باد
گرمای دلچسب و حرکت احساس و تکیه گاه ناهموار و ...
نم باران و احساس خشکیده و دلگیر
و تخته نرد
و ... که مثل همیشه کم بود

World’s Largest Fountain Building In Dubai
پ.ن.۱ : فکر کردن خیلی کار مهمی کردن ! بیا ببین این عربها که هیچکس قبولشون نداره چه کردن !!!
پ.ن.۲ : الکی الکی آرزوی باد و بارون کردم و ... (ولی خودمونیم ، بهترم)
پ.ن.۳ : امام رضاش چی شد پس !؟
گاهی بد جورکی غریبم
و اکنون همانم است که ، گــَه گاهم
خودم هم درکش نمی کنم که ، چرا ؟
ولی هست
بدنبال ِ دلیلم ، آواره
ولی چه دلیلی ، خودم هم نمی دانم !؟
درد ِ سر دارم ، کمی !!
امیدوارم که نگیرد مرا که … باطل می شوم همین اولین روز هم !!
امامم رضا آرزوست
روی مود ِ کلمه ام
چرایش را نمی دانم !!
سرد ، یخ
خاک ، خاکستری ، خواب
فکرم چند وقتی است که مریض است
استراحت می کند
مرخصی است
خاص
چندین بار پــِـیَــش فرستادم
نمی آید
ناز میکند شاید ، اوهم !!!
بارانم آرزوست ، ابر
شاید اگر ببارد ، بهتر شوم !!
بادم آرزووست
رقص جعدم آرزووست
پاک کند ، ببرد
همه می خواهندم
من ، نه
وای به روزی که من هر که را خواهم ، نخواهد مرا !!
حس بدی است ، می دانم
ولی چه کنم
دست خودم نیست
این را هم نمی دانم !!
مرگ ، گرفته ام ، شاید
آری ترشح ِ مرگ است !!
تهوع ِ تـقـیـدم
بالا بیاورم شاید بهتر شوم ، شاید
ولی نه ، باز هم باطل می شوم
این روزها هر کاری کنی باطل می شوی چرا !؟
حسیر چه ام ؟
نمی دانم !!
به نظرم :
کسی که همه اش علامت سوال است ، بمیرد بهتر است ، گاهی !!
شاید تقصیر من هم نیست
خیلی عمیق است ، خیلی ، خیــــلی
خسته ی راهم
تشنه ام ، کمی
گرسنه ، ایضا"
فلک در رنج ِ ما افتاده است
شاید از نداشتن است که دارم !!
کاش حداقل پیدایش میکردم ، لامذهب را
این انصاف نیست.
همان که گفتم است
بجان ِ رهایی ، همین است :
1. کسی که همه اش علامت سوال است ، بمیرد بهتر است ، گاهی !!
2. خیلی عمیق است ، خیلی ، خیــــلی
3. تهوع ِ تـقـیـدم
آنقدر خط خطی کرد ، برایم
آنقدر خط خطی کردم ، برایش
که جوهرهایمان ته کشید
اسکناس هم باشد دیگرسودی ندارد
دیگر جوهر جنس ما را نمی فروشند
باز هم دیر رسیدیم ، تمام شد !!

کنار ساحلی دورم آرزوست
پارو می زنم
پارو می زنم
سخت
سنگین
ولی چه سود ؟
باز همانجاییم
همانجا دور ، همانجا خسته
پاروهایم بزرگ است ، وسیع
پاروهایشان کوچک است ، ظریف
تلاش می کنند ، ولی نه باندازه ی حرکت
که بقدر توان
تا آنجا که دیگر بازوانم توانشان نیست
هنوز همانجاییم ، همانجا دور ، همانجا خسته
راه رفته ام هم را ، بقدر تنفس ، باز گشته ام
بد که نیست
شاید هم خوب باشد
آخر دیگر کاسه های " چه کنمم ؟ " هم تمام شده !!!
مایه هست
ولی دیگر نخواهم خرید هیچ کاسه ی چه کنمی را !!!
اینهمه سال اینهمه کاسه چه کنم خریدیم ، چه شد ؟
به دنبال رهایی هم نیستم دیگر
ولی رها باید بود ،
رها
