شنبه هشتم تیر 1381

گفتمت ای مهربان ، روشنگر هفت آسمان
ای که بی نام تو و یاد تو خاموشند خلق اندر جهان
ای که از هرکس به ما واقف ترین
ای که از هر جا به ما سکنی ترین
هیچ پرسیدی شبی حال دل تبدارمان ؟
هیچ دانستی شبی احوال ما در کارمان ؟
هیچ هستت با من این کمترین ؟
هیچ ، بستت دل به این بنده ترین ؟
این منم ، این واله و شیداترین
این منم ، این ناله و غوغاترین
موج بودم در دل دریای شب ، طوفانترین
اوج بودم در ره فانوس شب روشنترین
هیچ فهمیدی چه شد با روحمان ؟
هیچ فهمیدی چه کردی حالمان ؟
هیچ پرسیدی چه شد آن اوجمان ؟
هیچ پرسیدی چه شد آن موجمان ؟
نوشته شده توسط مهریار در ساعت 21:33 | لینک
|