تبليغاتX
« دختر آفتاب و پسر آسمان »

 

 

گفتمت ای مهربان ، روشنگر هفت آسمان

ای که بی نام تو و یاد تو خاموشند خلق اندر جهان

ای که از هرکس به ما واقف ترین

ای که از هر جا به ما سکنی ترین

هیچ پرسیدی شبی حال دل تبدارمان ؟

هیچ دانستی شبی احوال ما در کارمان ؟

هیچ هستت با من این کمترین ؟

هیچ ، بستت دل به این بنده ترین ؟

این منم ، این واله و شیداترین

این منم ، این ناله و غوغاترین

موج بودم در دل دریای شب ، طوفانترین

اوج بودم در ره فانوس شب روشنترین

هیچ فهمیدی چه شد با روحمان ؟

هیچ فهمیدی چه کردی حالمان ؟

هیچ پرسیدی چه شد آن اوجمان ؟

هیچ پرسیدی چه شد آن موجمان ؟

 

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 21:33 | لینک  |